|
كاش ميشد تو رم آپت كرد...كه لااقل هفته اي ۱بار بشه تو اون لباسات قايم شد و ديگه پيدا نشد... بيا چون چشمهاي تو همه را "دار" ميزند "منصور" لب به بسته ي "سيگار" ميزند من نه!تويي انالحق اين كوچه موچه ها ... امروز تكه هاي "حشيشم"كشيدني ست پيش تن تو سينه ي داغم نديدني ست اما تو باز حرف خودت را كه مي خوري... ... ابروي نازكم همه را تاب ميدهد عطر عجوزه ي نفست خواب ميدهد حالا بغل تمام تو را ميدهد به من ... روي تنت كه اله گلنك گلاره بود سر ميخورم به جاي كباب "بناب"رشت آرام تر خدا كپه مرگ خويش را... از چين هاي دامن زنديق من گذشت حالا نشسته ام كه تو را خودكشي كنم ... اصلن بيا لباس سفيد مرا ببر بي شيشه هاي خالي مشروب و...دردسر من مست چشمهاي عسل مشرب توام ... من باردارم از همه ي دردهاي شهر عق مي زنم تو را بغل مردهاي شهر من حاملم...پدر سگ هر جايي زمين! ... ديگر به "بوسه هاي پياده رو" برنگرد! مريم گناه باكره گي رابهانه كرد ....بيچاره جبرييل كه جانش به لب رسيد...
روسری های شهر را بردار جنده بازار گیسهایت را از دهانم چگونه تف بکنم طعم سیگار گیسهایت را سروته کن مرابخندبخند به همین خنده ها دلم خوش...چی چی؟بگو -ها؟!مگر نفهمیدم؟! خواب دیدم که مال من باشی...!!! بیخیال...اح/چه روزگار بدی صحنه ی فیلم ناف تو...ازمن- سال هشتادو...-مرده شور تورا -چشم!حتمن. -قسم بخور -عمرن! منقل وشیشه های مشروبی تکه تکه لباس زیر خدا نفس درنیامده...فندک هیکل نحس من دوباره تورا... روسری های جنده را بردار هی نگو نه ببین نشد ""طناز""! پسران محله دیوثند.... جنده بازار شد که اینجا باز!
آمد امتحانت کند چشم که برداشتی دزدیده شد! انقدرکه به هیچکس اعتماد نکردی! توی خانه ی مردم را گشتی خانه ی دخترانت را -و همسرت- -وقتیکه من نبودم- زیر پیراهش قایم کرده بود به قیمت:بیشتر...بهتر! خواستی پیامبر نباشی تو کتابی نداشتی جز جشمانت! میخواستی از او دست بردارند ... قوم لوط را تو بیچاره کردی! ---------------------------------------- پ.ن:سوسک باش اما یاد بگیر نترسی!
|
About![]()
:شاه تهماسب میگفت Archivesتیر 1388فروردین 1388 اسفند 1387 Links
|